مرتضى مطهرى
559
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
و غنم و عقل و نفس و جسم و اين حرفهاست ، ولى منطق سر و كارش با مفهوم جزئى ، مفهوم كلى و امثال اينهاست و لهذا اين مفهومها را مىگويند جزئى منطقى و كلى منطقى . زيد را مىگويند جزئى حقيقى يا جزئى طبيعى ، ولى مفهوم جزئى را مىگويند جزئى منطقى . انسان را مىگويند كلى طبيعى ولى مفهوم كلى را مىگويند كلى منطقى . به هر حال خود مفهوم كلى يكى از مفاهيم عالم است ، خود مفهوم جزئى هم يكى از مفاهيم عالم است . وقتى خود اينها از مفاهيم عالم است سؤال مىكنيم كه هر يك از اينها مصداق چيست ؟ در مورد زيد و عمرو و بكر و انسان و فرس مىتوانيم حساب كنيم . اگر بپرسند زيد مصداق مفهوم جزئى است يا مصداق مفهوم كلى ، مىگوييم زيد مصداق جزئى است . اگر بپرسند انسان مصداق چيست ، مصداق كلى است يا مصداق جزئى ، مىگوييم مصداق كلى است . حالا مىآييم سراغ خود « كلى » . كلى خودش مصداق چيست ؟ آيا مصداق كلى است يا مصداق جزئى ؟ در مورد « كلى » ما دچار اشكال نمىشويم ، مىگوييم مفهوم كلى هم كلى است ؛ يعنى كلى هم مصداق كلى است ، كلى هم خودش يك مفهوم كلى است كه داراى مصداقهاى زياد است ، يكى انسان است ، يكى فرس است ، يكى بقر است و يكى چيز ديگر . اكنون مىرويم سراغ مفهوم جزئى . مىگوييم خود مفهوم جزئى چيست ؟ آيا كلى است يا جزئى ؟ مىگوييم خود مفهوم جزئى كلى است ، يعنى مانند انسان و فرس و بقر و مانند مفهوم كلى ، خودش مصداقهاى زياد دارد ؛ يعنى مفهوم جزئى يكى از مفهومهاى عامّ عالم است ؛ مفهوم خاص كه نيست . زيد مفهوم خاص است ، اما مفهوم جزئى يك مفهوم عام است مثل مفهوم كلى كه يك مفهوم عام است . پس مفهوم جزئى مصداق خودش نيست ، بلكه مصداق كلى است و يا به تعبيرى كه آقاى دكتر هشترودى در آن مقالهء « تعارضات منطقى » به كار برده بود كه در مورد هر مفهومى مىشود گفت يا خاصيت مصداق خود را دارد يا ندارد ، مىگوييم مفهوم جزئى خاصيت مصداق خود را ندارد ؛ يعنى مفهوم جزئى ، جزئى نيست . اينجاست كه آن تناقض منطقى رخ مىدهد و در اينجاست كه دچار تناقض مىشويم : از يك طرف مفهوم جزئى واقعا مفهوم جزئى است از باب اينكه هر چيزى خودش خودش است . همانطور كه انسان انسان است جزئى هم جزئى است . اصولا